منوچهر خان حكيم

328

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

دغدغه ناك ، 273 دلدهى ، 264 دمادم : وقت رقت ، 219 دماغ چاق داشتن : سرخوش و مست بودن ، 20 دماغ چاق نمودن ، 20 ، 110 دماغ خشكى كردن ، 55 دماغ دار شدن ، 295 ، 310 دماغ داشتن ، 285 دماغ رسانيدن ، مست و سرخوش شدن ، 20 دماغ مخبّط شدن : مختل شدن مغز ، 199 دم : دهانه ، لبه ( دم شمشير ) ، 28 دم به دم است : همين وقت است ، 192 دمه : باد و سرما و برف ، 69 دوباره نهصد هزار : يك هزار و هشتصد هزار ، 72 دود ناخوش از روزنهء دماغ متصاعد شدن ( برآمدن ) ، 97 ، 113 ، 141 « ر » رافع : طاقچهء بلند ، 23 راه بدر : راه خروج و گريز ، 15 راه غلط كردن ، 185 رخوت : جمع عربيگونه رخت ، 137 ، 280 « ز » زد و گير ، 213 زهر چشم دادن ، 41 ، 76 ، 106 ، 255 زينه پايه : پلكان ، 218 « س » ساختگى كردن ، 309 سان لشكر ديدن ، 8 ، 54 ، 72 ، 88 ، 89 سپّه : صفّه ، 139 سرافشانى ، 36 ، 64 ، 72 سرب مذاب در حلق ريختن ، 228 سر به خدمت كشيدن ، 174 سر جلو ، 11 ، 124 سر چراغ : اوّل شب ، 121 سر حساب شدن : آگاه شدن ، 116 سر درپى ( دنبال ) كسى نهادن ، 15 ، 22 ، 31 ، 154 ، 163 ، 174 ، 217 ، 244 ، 255 سرعتانه : با سرعت ، با شتاب ، 113 سر فتنه را بستن ، 246 سرگرم : دلگرم ، علاقه‌مند ، 242 سر و كلّه زدن با كسى ، 182 سلاح شورى : سلحشورى ، 35 سنگ بر سينه زدن به ياد مطلوب ، 207 ، 284 سنه : چرت ، 3 ، 230 ، 231 ، 311 سوا كردن : جدا نمودن ، 121 سه گره در ميان دو ابرو زدن ، 76 ، 77 ، 127 ، 198 « ش » شاطر : پيادهء دونده ، 195 شب به سر دست درآمدن ، در اكثر فصلها آمده شبكه : پنجره ، تورى ، 262 شپّه : شپ شپ پيكان تير و آواز بر خوردن آن ، 99 ، 140 ، 149 ، 159 ، 192 ، 254 شتر لوك : شتر نر ، 226 شدّه : پارچه گوهردوز ، 12 شصت كندن : شصت از زه برداشتن و تير را رها كردن ، شق : برش لباس ، 4 ، 36 ، 38 ، 60 ، 310 ، 311 شق ايستادن : راست ايستادن ، 38 شق شدن : شكافته شدن ، 4 شمشير به گردن انداختن : تسليم شدن و از در طاعت آمدن ، 314 « ص » صاحب بنه ، 71 ، 75 ، 91 صاحب فراش : بسترى ، 140 صلايه : ساييده ، 225